دارم به یاد نوجوونی هام دوباره آن شرلی می بینم!
آن شرلی ، دختری که به دنیا از یک دید رویایی و فانتزی نگاه می کرد . عاشق خیال پردازی بود و خیلی هم زیاد صحبت می کرد. دختری که از رنگ موهایش ناراضی بود و نمی دانست در صد سال آینده موهایی به این رنگ نه تنها زشت نیست بلکه طرفدارهای زیادی خواهد داشت....عاشق شعر و ادبیات بود و همین قوه تخیلش سرانجام از او یک نویسنده ساخت.
یادمه اولین باری که آن شرلی را با نسخه اصلی دیدم خونه ی دختر عمو بودم و به قدری هیجانزده شدم که فیلم را قرض گرفتم تا برای خودم روی یک نوار ویدئوی دیگه کپی بزنم. اون موقع نمی تونستم مکالمه هاشون رو به طور کامل متوجه بشم. ولی همین " آن شرلی" مشوق اصلی من در تقویت زبان انگلیسی شد.
اون نوار ویدئویی بی کیفیت هنوز برام ارزش داره باوجودی که الان فیلمش را با کیفیت عالی روی کامپیوترم دارم. با این سریال خاطرات زیادی دارم....و حس خوبی که از تماشای این سریال بهم دست میده قابل توصیف نیست.
شیطنت ها و بازیگوشی های آن شرلی به همراه رک بودنش را خیلی دوست داشتم. همینطور مهربونی های ماریلا و ماتیو.... عشق پاک و بی آلایش گیلبرت بلایت .... وای ...من عاشق این سریال بودم. و چقدر از بازی "مگان فالوز" بازیگر شخصیت آنی کیف می کردم.
و البته با وجودی که نسخه تلویزیونی از روی شاهکار لوسی مونت گومری ساخته شده بود , ولی من فیلمش را بیشتر از کتاب دوست داشتم. کتاب بیش از حد مفصل بود و در بعضی جاها قدری هم کسل کننده. ولی سریالش یک چیز دیگه بود.
یادش به خیر....
۶ نظر:
man ke ta hala nadidam :)) yani bachegia cartoonesho didam vali filmesh..
سلام بلوط جونم
وای اینقدر دلم می خواد فیلمشو داشته باشم که نگو!!! وقتی سریالشو می داد مرتب می دیدم. منم مثل تو از کتابش به اندازه ی فیلمش خوشم نمیومد. در حالی که در نود درصد مواقع کتاب رو ترجیح میدم. آیا کرمون کسی نداره من بگیرم ازش؟ کاش میومدم مشهد ازت یه کپی می گرفتم. من فیلم زبان اصلیشو می خوامممم :(((
سلام بلوط جونم
خوفی؟
انقدر با آب و تاب تعریف کردی و حس نوستالوژیک مرا قلقلک دادی که امروز می روم خانه و حتما حتما دوباره این سریال محبوب و دوست داشتنی را تماشا می کنم:)
خوب می دونی طبیعت فیلم اینجوریه که یک داستان را سریعتر و جذابتر نشون می ده... به نظر من هم متن کتابش کمی خسته کننده بود. ولی باز هم زیبا بود و دلنشین.
از خودت مواظبت باش دوست جون:-*
حق با توئه بلوط جونم
نمی دونم با خوندن جلد آخر کتاب چقدر گریه کردم ....
* اصلاحیه : نمی دونی !
سلام بلوط جان.میخوام از حالا برات مرتب بنویسم واما اسمم محفوظ باشه بین خودمون دوتا!برای معرفی بگم شب عید بی موقع برات اس ام اس زدم.بووووس.کودک درونم خجالتی و حساسه.
ارسال یک نظر