اگه بدونين ديروز چه بلايي سر چادر نازنينم آوردم.....خدا هرگز نصيبتون نكنه!
ديروز با اعتماد به نفس بالا نشستم و شروع كردم به بريدن پارچه چادري خوش طرح و رنگي كه از كرمان خريده بودم . مثل هميشه بدون داشتن يك نفر همراه ، پارچه رو روي زمين پهن كردم و سانتيمتري برش زدم. همچين با سرعت بالا كار مي كردم كه خودم هم جوگير شده بودم. تو دلم با خودم گفتم به به!...عجب به بريدن چادر وارد شدم ها! و يك لبخند پيروزمندانه زدم و تقريبا تمومش كه كردم ديدم چقدر تكه اضافه اومده... با خودم گفتم اين فروشنده ها هم هميشه نيم متر پارچه اضافي تو يقه آدم ميندازن!!! بعد چادر را برداشتم و همچين كه سرم كردم ديدم اي دل غافل! اينكه كوتاهههههههه!!!!!!!!!
عين آدمايي كه بهشون شوك وارد ميشه و نميتونن اصل قضيه رو قبول كنند فوري به خودم دلداري دادم كه عيبي نداره...به پايين چادر يك تيكه اضافه ميكنم درست ميشه!!! فوري دوباره مشغول شدم و با مشقت بسيار ده سانتيمتري از پارچه بريدم و به پايين چادر اضافه كردم. وسطهاي كار تازه كم كم اصل ماجرا باورم شد ديدم اضافه كردن پارچه به پايين چادر كار اصلا راحتي نيست و خيلي هم پر دردسره و تازه با وجودي كه چادر پر نقش و نگاره ، بازم خيلي مشخصه كه بهش تيكه اضافه شده....همين كه اينو باور كردم همون وسط كار زانوي غم به بغل گرفتم و حالا گريه نكن كي بكن! ع هم از پشت كامپيوتر بلند شده اومده دلداريم ميده ميگه اي بابا اين كه گريه نداره! يك قواره نويش را سفارش ميديم از كرمون برامون بيارن!" اما من مگه گريه كردنم قطع ميشد؟ آخه واقعا عجيب بود براي خودم همچين اشتباهي به اين بزرگي.... 164 را اشتباها 154 حساب كرده بودم .... اگه از يك نفر همراهي كمك ميخواستم هيچوقت اين مشكل پيش نمي اومد.... با اين حال بعد كه دوباره آروم شدم به كارم ادامه دادم و خوشبختانه زياد هم بد نشد ولي اگه يكي دقت كنه مي فهمه كه پايينش تيكه داره و ناشيگري شخص دوزنده كاملا مشخصه!
خلاصه كه از من پند بگيرين و هيچوقت بيش از حد به خودتون مطمئن نباشين! اعتماد به نفس كاذب هم درست به اندازه كمبود اعتماد به نفس بده...حتي برخي مواقع خيلي هم بدتر!
۵ نظر:
ای بابا چه دلم سوخت ها... حتی من که هیچ زحمتی برای دوختن اون چادرنکشیدم دلم برای زحمتی که تو کشیدی خیلی سوخت...ولی حالا خدا رو شکر درستش کردی... اون پایین هم خیلی مهم نیست کسی دقت نمیکنه دوست جونم.
راستی اون نقاشی پایین هم خیلی خوشگله:-*
قربونت بهاره جونم....مرسی خانوم :)
آخخخ...جدی میگی؟؟:O :(
ولـــــش کن بابا ارزش نداره.
ای وای!راست می گی؟؟من بعضی وختا تو غذا درست کردن اندازه ها رو چشمی می ریزم و گند می زنم...
آآآخ عجب حالگیری.خداییش آدم خیلی دلش میسوزه.ولی اگه خیلی معلوم نمیشه مهم نیست.هرکی پرسید چرا اینجوریه بگو مدل جدیده!!
ارسال یک نظر